رضا قليخان هدايت

1911

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نرگس تازه چو چاه ذقنى شد به مثل * گر بود چاه ز دينار و ز نقره ذقنا چون‌كه زرّين قدحى بر كف سيمين صنمى * يا درفشنده چراغى به ميان پرنا آن گل نار بكردار كفى شبرم سرخ * بسته اندر بر او لختى مشك ختنا آن گل سوسن مانندهء جامى ز لبن * ريخته معصفر سوده ميان لبنا ارغوان بر طرف شاخ تو پندارى راست * مرغكانند عقيقين زده بر بابزنا لاله چون مريخ اندر شده لختى به كسوف * گل دو روى چو بر ماه سهيل يمنا ثوب عنّابى گشته سلب قوس قزح * سندس رومى گشته سلب ياسمنا سال امسالين نوروز طربناك‌تر است * پار و پيرار همىديدمش اندوهگنا اين طربناكى و چالاكى او هست كنون * از موافق شدن دولت بابو الحسنا و له ايضا چو از زلف شب باز شد تابها * فرومرد قنديل محرابها سپيده‌دم از بيم سرماى سخت * بپوشيد بر كوه سنجابها به مىخوارگان ساقى آواز داد * فكنده به زلف اندرون تابها به بانك نخستين ازين خواب خوش * بجستيم ما همچو طبطابها عصير جوانه هنوز از قدح * همىزد به تعجيل پرتابها از آواز ما خفته همسايگان * بىآرام گشتند در خوابها برافتاد بر طرف ديوار من * ز بگمازها نور مهتابها منجّم به بام آمد از نور مى * گرفت ارتفاع سطرلابها و له ايضا در خمار مى دوشينم اى نيك حبيب * خون انگور دو ساليم بفرموده طبيب خون انگور فرازآور يا خون مويز * كه مويز اى عجبى هست به انگور قريب شود انگور زبيب آنگه كش خشك كنى * چون بياغارى انگور شود خشك زبيب اين زبيب اى عجبا مردهء انگور بود * چون ورازنده كنى زنده شود اينت غريب